تبليغاتX
 تقدیم با عشق به عشقم حامد کمیلی

88/8/8 تولد امام رضا (ع)

سلام به همه دوستان خوب و با صفا و با وفا.

امروز ۸/۸/۸۸ تصمیم گرفتم یه آپ کوچولو بذارم تا این تاریخ زیبا رو توی وبلاگم ثبت کنم .

یه شعر براتون میذارم بخونید و نظر بدید.

یادتون نره

ماجراهای حامد و مژگان (۱)

(از کودکی تا موفقیت)

یه پسری تو اصفهان * اسمش بود حامد خان * روزها می رفت تو کوچه ها * بازی می کرد با بچه ها * دوچرخه و توپ و سنگ * ماشین و جنگ و تفنگ * یه کمی بازیگوش بود * حامد با جنب و جوش بود * زبل ولی مودب * باهوش و گل ‌، با ادب * مامان ، بابای حامد * حامد رو دوست میداشتن * برای رفاه اون * هیچ چیزی کم نذاشتن * ژیش همه عزیز بود * منضبط و تمیز بود * داداش هاشو دوست میداشت * به همه احترام میذاشت *

سالها گذشت...

حامد ما یه مرد بود * آماده نبرد بود * نبرد با سختی ها * داشتن خوشبختی ها * اهل فن و هنر بود * توی هنر ابر بود * بازیگری رو دوست داشت * رو سختی هاش ژا گذاشت * با اراده و پشتکار * از کسلی کرد فرار * روزها گذشت محبوب شد * یه بازیگر خوب شد * یه روزی از اون روز ها * اون روزهای با صفا * یه دختری از شیراز * از اون شهر پر از راز * شد عاشق حامد خان * حامد بود عشق مژگان * مژگان تو فکر اون بود * زندگیش دگرگون بود * منتظر یه نگاه * منتظر یه صدا * نبود از حامد خبر * دل خون و عشق بی ثمر * با این همه سختی ها * موند به عشقش با وفا * پای عشق حامد می مونه * این مژگان دیوونه .

۱۳۸۸/۴/۲۸

امروز خیلی ها اتفاقات مهمی توی زندگیشون پیش اومده ایشالله که همه موفق و خوشبخت باشن .

تولد امام رضا (ع) که امسال حاجتمو برآورده کرد به همه ی شیعیان تبریک میگم و ایشالله که همه به حاجت هاشون برسن .

دوستتون دارم .

راستی اتفاقات مهم خودتون یا اطرافیانتون در روز ۸/۸/۸۸ رو بنویسید و ما رو هم در شادی شون شریک کنید . حالا ممکنه ازدواج باشه ، ممکنه دوست شدن با کسی باشه ، آشتی کردن باشه ، رسیدن به آرزو باشه و ...

منتظرم ...

آرزومند آرزوهاتون

تا بعد بای تا های


 

نوشته شده توسط مژگان در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت


تولد من و وبلاگم

سلام دوستان عزیز

خوبید؟

حرفی برای گفتن ندارم فقط به رسم سالهای قبل اومدم بخاطر خودم و وبلاگم یه تولد کوچولو بگیرم .

۱۴ مهر ماه یعنی امروز تولد خودمه

۱۹ مهر ماه هم تولد وبلاگمه

تولد امسالم رو با یاد دیدار حامد میگیرم.

امسال با دلی شاد تر تولد می گیرم.

ایشالله هم که شما همیشه شاد باشید .

من ۱۸ ساله م پر شد و میرم توی ۱۹ سال

وبلاگم هم  ۲ سالش تموم شد و ۳ ساله شد .

برای بهتر شدن وبلاگ نظر بدید

مرسی از دوستای خوب و همیشگی و با وفام.

موفق و موید باشید.

مثل همیشه بای تا های.


 

نوشته شده توسط مژگان در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


سفر آقا حامد به شیراز

سلام و صد سلام به همه دوستای خوبم.

توی این روز مهم اومدم از رسیدن به آرزوم بگم

اول بگم که چرا امروز مهمه؟

امروز 3 مهر تازه فهمیدم که انگار مدتیه عاشق حامد جان شدم و امروز جرقه ی نوشتن حرفای دلم رو زدم.البته این مال 2 ،3 سال پیشه.

خیلیا میدونید که آرزوم دیدن حامد خان بود که خدا خیلی دوسم داشت و منو به آرزوم رسوند.

حامد کمیلی 29 و 30 شهریور تشریف آوردن به شیراز و در برنامه ای که موسسه جوان پیشرو براه انداخته بود شرکت داشت .

حدود ساعت 11:20 بود که با خوردن یه آبمیوه فهمیدم که بخاطر هیجان دیدن حامد که فشارم افتاده بود یه کم حالم بهتر شده و حدود 11:30 بود که با صدای جیغ خودم باور کردم که به آرزوی دیرینه م رسیدم و حامد جلوی چشمامه.

خیلیاتون میتونید منو درک کنید و خودتونو جای من میذارید.آره عشق واقعی اینه.حتما نباید که کوه رو بکنم! هر عاشق واقعی حتما کوه ها توی دل خودش کنده که مطمئن شه عاشق شده.

شنیده بودم که حامد فقط شب اول قرارداد داشته و 30 شهریور نمیاد اما انگار اینجوری نبود.

بر حسب اتفاق شب دوم برای کاری رفتم محل برنامه که بهم گفتن که برای دیدن برنامه شرکت داشته باشم.چون شنیده بودم که حامد نیست قصد موندن نداشتم اما بخاطر اون دعوت محترمانه و استقبال خوبی که دوستان و آشنایان محترم بخاطر بازیگر تئاتر بودنم داشتن قبول کردم و بعد متوجه شدم که حامد جون هم امشب هست و با کمال میل موندم.

هردو شب اونقدر ذوق زده بودم که اصلا حرفای حامد رو متوجه نمیشدم اما اونایی که یادمه رو می نویسم.مجری برنامه آقای یزدان پور بود و بیشتر برنامه دست آقای ذره و هراتیان بود که این سوال ها رو از حامد می پرسیدن!

پرسیدن حامد چه غذایی رو دوست داره گفت : " غذایی که من دوست دارم معمولا توی فیلم ها نمیارن. من فسنجون دوست دارم "

پرسیدن حامد اهل کجاست؟ گفت : "اصفهان "

پرسیدن حامد چند سالشه؟ گفت : "قبلا در مورد سنم صحبت نکردم الانم نمیگم. معمولا بازیگرا به فلان دلایل نمیگن.(من داشتم فیلم می گرفتم متوجه دلایلش نشدم .)

آقای ذریه با یه خرده شوخی پرسید حامد ازدواج کرده ؟ گفت : " من حقیقتو میگم و انکار نمی کنم . من ازدواج....

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

نکردم و قصد ازدواج هم ندارم.

خلاصه تو لحظه ای که مکث کرد ما مردیم و زنده شدیم.

حرفای دیگه درست یادم نمیاد فیلم گرفتم که بعد نگاه کنم و همه رو واستون بنویسم ولی متاسفانه واسه ثبت نام دانشگاه رفته بودم که گوشیمو دزدین و وقتی پیدا شد همه چی توش بود غیر از عکس و فیلم هایی که از حامد گرفته بودم .

منو ببخشید اطلاعات رو هر کی داشت بنویسه

منتظر نظر هستم

راستی حامد گفت بچه بوده که اومده شیراز .

ایشاله آپ بعد تولد خودم و وبلاگ

تولد خودم 14 مهر و تولد وبلاگ 19 مهر.

با آرزوی موفقیت برای حامد و طرفدارانش.

دوستتون دام.

منتظر نظر های زیباتون هستم.

تا بعد بای تا های.


 

نوشته شده توسط مژگان در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت


بی نام

سلام سلام سلام

خوبید؟

جاتون خالی تابستون امسال همش مسافرت بودم.خیلی باحال بود.ولی خدا رو شکر راهی دانشگاه شدم.

چند تا عکس گذاشتم شاید تکراری باشه به خوبی خودتون ببخشید.

نظر بدید.

راستی بچه ۱۴ مهر تولدمه

عکس ها رو ببینید با تشکر از تهیه کننده هاشون.

نظر یادتون نره.


 


 

نوشته شده توسط مژگان در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت


چند تا عکس جدید

سلام به همه ی دوستای خوبم

چند تا عکس جدید گیر آوردم که گفتم شما هم اگه ندیدید ببینید بد نیست

دوستای با صفای طرفدار حامد جان حالشو ببرن

این عکسا رو از دوست عزیزم سما جون گرفتم از همین جا ازش تشکر می کنم .

سما جون دستت درد نکنه زحمت کشیدی گلم .
















بازم مرسی از سما جون

نظر یادتون نره

تا بعد بای تا های





 

نوشته شده توسط مژگان در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت






Powered by WebGozar